تجدید حیات "الهیات آزادیبخش" (خمینی، صدای انبیا در عصر جدید)
سالگشت رحلت رهبر بزرگترین انقلاب جهان معاصر، امام خمینی - دانشکده الهیات دانشگاه تهران - ۱۳۹۴
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت همه شما سلام عرض میکنم. انشاءالله که موفق باشید و توفیقی بود خدمت شما رسیدیم.
دانشجویی که بطور خاص وارد رشته الهیات میشود، تکلیفشان را با خودشان ابتدا باید روشن کنند. یک وقت برای این که رشته دیگری میخواستیم برویم، نشده، آمدیم اینجا. بالاخره باید دانشگاه برویم، مدرکی بگیریم، زندگی کنیم و... . یک وقت اصل مسئله این است. این هیچ اشکالی ندارد. هیچ چیز بدی نیست. هم طبیعی است، هم عقلایی است که انسان درس بخواند، مدرکی بگیرد و زندگی کند. نگاه حداقلی است به دانشجوی الهیاتی. ولی هم مشروع است، هم معقول است و اشکالی هم متوجه آن نیست. منتهی توقعی که از او میشود داشت، روشن باشد. توقعی که خودتان از خودتان آن وقت دارید و توقعی که دوست دارید دیگران از شما داشته باشند و توقعی که شما از جامعه دارید، این را باید در همین سطح تعریف کنید.
یک وقت هست که میگویید ما وارد یک جریان فکری الهیاتی شدیم و الهیات، آن هم در اسلام، و آن هم در تفسیر و تبیین اهل بیت از اسلام، نه نگاههای دیگری که در حوزه نظر خیلی عقلگرا نیستند، دلایلی هم دارند و در حوزه عمل خیلی عدلگرا نیستند. این نگاه شیعی به مقوله الهیات یک برکه نیست، یک اقیانوسی است که ته ندارد، ساحل بعدی آن دیده نمیشود. شیرجه رفتن در این اقیانوس خیلی شجاعت میخواهد، انگیزه و جدیت میخواهد، یک کار مادامالعمری است. هیچ وقت فارغالتحصیل نمیشوید. یک دغدغه غیرعادی را آدم باید داشته باشد، یعنی فراعادی، یک دغدغه خاصی آدم باید داشته باشد که بتواند بدون این که منتظر تشویق و هیجان و جایزه باشد، یک مسیری را در سکوت و تاریکی گاهی به تنهایی طی کند.
در همین دانشکده الهیات شما، یک کسانی مثل مطهری، مثل مفتح، مثل دیگران آمدند کار کردند، تدریس کردند در زمانی که عصر غربت مفاهیم اسلامی انسانی بود. در اولین دورههای اینها که راه افتاده، من شنیدم حتی شهید نواب صفوی مدتی در دانشکده الهیات درس خواندهاند و امثال اینها. یعنی کسانی که پشت سر شما در دانشکده الهیات، همین دانشگاه تهران، به عنوان یا دانشجو یا به عنوان استاد کار کردند در دهههای قبل از انقلاب، شما اگر لیست اسامیشان را بگذارید، خب اینها اولاً تکچهره بودند، نادر بودند، درخشیدند. اغلب در این مایهها نبودند، در این نخها نبودند، نه استادشان نه دانشجوهایشان. و این عده نادر با مشکلات بسیاری این مسیر را طی کردند. در خود همین دانشکده فحش میخوردند، اهانت میدیدند. بیرون از دانشکده همین طور. در فضایی که سخن گفتن از دین و مکتب و اخلاق و عدالت و اینها مد نبود، کلیشه نبود. اینها تازه داشتند کلیشهشکنی میکردند.
یک دغدغهای آن تیپ آدمها دارند و اگر شما میخواهید یک دانشجوی الهیاتی حداکثری باشید، یک دغدغهای باید داشته باشید که واقعاً است به لحاظ هم نظر و هم به لحاظ عمل، هم به لحاظ سعه و گستره، هم به لحاظ عمق بقیه رشتههای دانشگاهی و بقیه دانشجوها متفاوت
الهیات در اسلام یک کلمه است، یک اسم است، اسم یک رشته است. اما در واقع با دهها رشته دیگر ارتباط دارد، در یک مواردی همپوشانی و تداخل دارد. شاید به یک معنای عام باید گفت هیچ رشته علمی نیست که با الهیات مستقیم یا با واسطه به نوعی در ارتباط نباشد. یعنی شما تمام رشتههای فلسفههای مضاف را لحاظ بکنید. از فلسفه معرفت و شناخت، اپیستمولوژی( معرفتشناسی) علم المعرفه. خب ظاهر آن این است که یک رشته مستقلی است و خیلی هم زیررشته دارد و بحث مهمی است. اما این یکی از حوزههای معارف اسلامی و الهیاتی است. ما هم در حوزه نقد مربوط به معرفتشناسی، هم در مباحث تعقلی، حوزه فلسفه اخلاق، هم علم اخلاق در ذیل الهیات اسلامی که خود او یک دریایی از بحث است.
فلسفه حقوق، همه فلسفههای مضاف همین طور. مکاتب حقوقی باز به نحوی با الهیات اسلامی مرتبط هستند، یعنی در ذیل او قرار میگیرد. سیاست؛ فلسفه سیاست، علوم سیاسی. اقتصاد؛ هم فلسفه اقتصاد، هم جدول حقوق اقتصادی و وظایف اقتصادی، هم اخلاق اقتصادی و احکام اقتصادی. علم مدیریت؛ اخلاق مدیریت، حقوق مدیریت. یک رشته بگویید که در تفسیر اسلامی به الهیات مربوط نشود. الهیات لیبرال پروتستان بله، محدود است، در حوزههای خاصی است فقط. الهیات کاتولیک همین طور، ارتدوکس همین طور، یهود همین طور. و آن چه که ما به ازای الهیات اسلامی است در سایر ادیان و مکاتب همین طور. روانشناسی یک نقاط اتصال با مفاهیم الهیاتی دارد. هم در انسانشناسی، هستیشناسی، خداشناسی.
به رشته خودتان به چه چشمی نگاه میکنید؟ به چه چشمی نگاه میکنید؟ این مهم است که چه توقعی از خودتان داشته باشید و اجازه بدهید دیگران و جامعه و نهادهای اجتماعی چه توقعی از شما داشته باشند و شما چه توقعی حق دارید یا حق ندارید از دیگران داشته باشید.
این الهیات دانشجوی الهیات حداکثری است. این اگر دومی شد، روزی ۱۰ ساعت مطالعه کنید. اگر دور موتور ما از این کمتر بشود، عقب میمانیم. اگر شما خودتان را دانشجوی الهیاتی از نوع دوم میدانید، باید برنامهریزی کنید، کار کنید. در حوزههای مختلف باید مدام مطالعه کرد. همه حوزههایی که به نحوی به الهیات و به معارف اسلامی مربوط میشود.
این سوالاتی که در رسانهها، در کتابها، مجلات، این طرف آن طرف راجع به ناظر به مفاهیم الهیاتی اسلام گفته میشود بخش عمده اینها قدیمی و تکراری است، حرف تازهای نیست. منتهی چون شماها جوان هستید، اینها را نبودید که اینها را بخوانید، بشنوید، ببینید، فکر میکنید اینها برای اولین بار مطرح شده. شبهات جدید مدرن، پستمدرن. نه، اینها همه همه تکراری است. مجموع پرسشهایی که در توده عوام و حتی سطح متوسط و حتی خواص در همه این حوزهها روی همدیگر شاید ۵۰۰ تا سوال نباشد. ۵۰۰ تا سوال است، مدام تکرار میشود. مثلاً مربوط به دموکراسی است، مجموعاً همین طور سوال است. در بحث حقوق بشر، بحث نمیدانم نسبیگرایی اخلاقی، مسئله خانواده، حقوق زن، کودک. مجموع اینها سوالات اساسی، سوالات اساسی ۵۰۰ تا هم نیست. منتهی این ۵۰۰ سوال به شکلهای مختلف در حوزههای مختلف دهه به دهه، سده به سده، به تناسب با یک تغییراتی در شکل، گاهی یک تغییراتی در محتوا، تغییرات صوری در محتوا، نه اساسی تکرار میشود. بسیار کم است سوالی مطرح بشود که هیچ سابقهای نداشته. یعنی همین الان شما در همین جمع فکر کنید تا آخر جلسه چهار تا سوال به ذهنتان بیاید که این سوالها به نظر شما هیچ سابقهای در مباحث معارف اسلامی نداشته. یعنی نه در حوزه، نه در فلسفه، نه کلام، نه عرفان، عرض شود نه فقه، نه اصول فقه، نه تفسیر، حدیث. در هیچ کدام از اینها این پنج تا سوال من الان میگویم که هیچ جا مطرح نشده. چنین سوالاتی تقریباً وجود ندارد.
میماند مسائل مستحدثه اجتماعی که اجتهاد لازم دارد. میدانید "اجتهاد" اختراع حکم نیست. تطبیق است. تطبیق اصول بر فروع است. یعنی چی؟ فرمودند «علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع». ما اصول را میگوییم، اما تفریع، فروع، جزئیات، مصادیق، دوره به دوره، جامعه به جامعه، قرن به قرن تغییراتی میکند. دیگر شما باید این تطبیق بدهید و متوجه بشوید این فرع جدید، این مسئله جدید در ذیل کدام اصل از آن اصول قرار میگیرد.
به این معنا هیچ مسئله نظری و عملی نیست که قرآن کریم و سنت پیامبر و اهل بیت(ع)، یا مستقیم و صریح و جزئی یا کلی و غیرمستقیم، چه در نظر چه در حوزه عمل اشاره نکرده باشد.
آن وقت دانشجوی الهیات یعنی کسی که بتواند هر سوالی که در هر حوزهای که به نحوی به معارف اسلامی مربوط است مطرح میشود، اولاً بفهمد کجا و کجای مفاهیم اسلامی باید دنبال جوابی بگردد. کدام بخش فقه و حقوق یا کدام بخش فلسفه یا کدام بخش مباحث کلامی، کجای منطق، کجای چی، کجای چی. این. آن وقت این کارشناس میشود. این در واقع همان اجتهاد میشود. اشراف به مفاهیم اسلامی یک، دو اشراف به مسائل روز و آن چه که گفته و شنیده میشود و طرح میشود و سه که شروع فرآیند اجتهاد و درک متفکرانه این مفاهیم، یک نحوه تطبیق اینها با همدیگر است. بچهها یک مسئلهای مثلاً مطرح میشود، شما خبر ندارید، فکر میکنید این مسئله جدید است، برای اولین بار مطرح شده است. آقا فلان نظریه هرمنوتیکی! ما کجا در کجای قرآن و سنت کلمه هرمنوتیک داریم؟! آقا کلمهاش لازم نیست. این مفهوم به شش تا جزء تجزیه میشود. چهار جزءش در بحث اصول فقه، بحث اصول عملی یا اصول لفظی پیدا میشود. مثلاً سه جزء آن، یک جزءش در مباحث فلسفه اخلاق یا کلام حتی مطرح است. یک جزءش در منطق است، یک جزءش فلان است. باید اینها را پیدا کنید.
نوع بستهبندی و دستهبندی مطالب ممکن است متفاوت باشد. و الا شما به بعضی پاسخ بعضی از سوالاتی که امروز تحت عنوان مثلاً پرسش فلسفی، یک پرسش جامعهشناختی مطرح میشود، کو کتاب مثلاً علم الاجتماع با همین عنوان؟ بله، عنوان نیست، لازم هم نیست باشد. اما شما آن مفاهیمی که امروز تحت عنوان علم الاجتماع مطرح میکنند، این را با آن دستهبندی مثلاً هفت منطقه معرفتی در مفاهیم اسلامی میتوانید پیدا کنید.
نمیخواهم بگویم سنگ بزرگ را پیشنهاد کنم که علامت نزدن است. دارم آن افق و قلهها را به شما نشان میدهم که آنهایی که کار کردند، آنهایی که کار کردند، ببینید چقدر مقوله الهیات را جدی گرفتند. بنابراین همه چیز به شما بستگی دارد. این را به عنوان یک رشتهای که من میخواهم لیسانسم را بگیرم، فوقم را بگیرم، یک جایی مثلاً استخدام بشوم یا نشوم، یکی اینجوری نگاه میکند، این اشکالی ندارد، هم مشروع هم معقول است، کار بسیار خوبی هم هست. ولی فقط به درد خود شما میخورد. اما آن سطح دوم یک طیف است. هرچه آنجا ظرفتان بزرگتر باشد، بیشتر آب برمیدارید. هرچی بیشتر آب بردارید، مشکلات و عطش معرفتی بیشتری را حل میکنید.
اخلاق اسلامی به لحاظ فلسفی و علمی کجا با کدام مکتب اخلاقی، کجاها شبیه است، کجاها عین هم هستند، کجاها متفاوت هستند، کجاها متضاد هستند، متعارض هستند و حتی متناقض هستند. و کدام چرا درست است و یا نه؟ اگر کسی بیاید رشته الهیات یا به خصوص برود مثلاً حوزه، در ذهنش این باشد حالا ما یک شغلی باید داشته باشیم، این هم یک شغل است! به نظر من این دچار سوءتفاهم شده و خودش هم اذیت میکند، هم خودش را آزار میدهد و بعداً هم بقیه را آزارد میدهد. یعنی الهیات با رشتههای دیگر فرق میکند. رشتههای دیگر احتیاجی نه ایمان میطلبد، نه عرض شود که یک دغدغههای فراعادی لازم دارد. شما فیزیک و شیمی را میخوانید، لازم نیست بهش ایمان بیاورید که. کافی است یاد بگیرید، بلد باشید و بعد هم به کار ببندید و ساختمان را بسازید.
مسائل الهیاتی یک چیزهایی است فقط محفوظات ذهنی نیست. باید برای خودتان روشن بشود، باید باور کنید، این را سنگ بنای نظر و عمل و زندگی، سبک زندگیمان قرار بدهیم و بعد یاد بگیریم چگونه این ایمان معرفتی خودمان را به دیگران منتقل کنیم. که همهاینها کار و تلاش میخواهد.
نکته بعدی این است که شعارهای انقلاب را به نحو خاص دوباره خودتان تلاش کنید دوباره بفهمید، دوباره بازخوانی کنید برای نسل خودتان. یک چیزهایی که برای ما، نسل ما مسائل بدیهی بود، روشن بود. یعنی ما، نسل ما خب رژیم شاه را دیده، کشور یک ایران تحقیر شده درجه سه عقبماندهای که نه اختراع میکرد، نه اکتشاف داشت، فقط ترجمه، فقط تحقیر. خب ما یک همچین ایرانی را دیدیم. ایرانی که هی شعارهای تمدن و غربگرایی و پیشرفت و از این حرفها میدادند، ولی فقط فاحشهخانه و شرابفروشی و سینمای آنچنانی اینهایش را آورده بودند. ما چیز دیگری از غرب ندیده بودیم. فقط همینها بود. اگر چهار تا نقطه مثبت در غرب بود، آنها در ایران نمیآمد. همین بخشهای مربوط به پایینتنهاش فقط ایران میآمد، بخشهای بالاتنهای آن نمیآمد!
این فرهنگ، فرهنگ رسمی حکومت بود. یک سیستم سلطنتی دیکتاتوری سکولار دستنشانده غرب، سرکوبگر، که ملت را تحقیر میکرد. یک ایران واقعاً تحقیر شده. ایران قبل از انقلاب یک کشور درجه سه بود. اصلاً در دنیا کسی ایران را نمیشناخت مگر به نفتش، یک عدهای هم به قالی یا به گربهاش، همین. این کل ایران بود. گربههای ایرانی. چیز دیگری نبوده.
بنابراین برای نسل ما آن شعارها، مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا، اصلاً احتیاج استدلال و توضیح نداشت مثل روز روشن بود چرا؟ شکنجهها، دیکتاتوری، کودتا، فساد، گسترش فساد و فحشا و انواع و اقسام مسائل. ولی حالا برای این نسلی که مثلاً در دهه چهارم آمده، دهه پنجم، نه دیده که بتواند مقایسه کند قبل و بعد انقلاب را، نه به لحاظ فرهنگی، نه به لحاظ مادی. نمیتواند درست بفهمد که مرگ بر آمریکا اصلاً یعنی چی؟ یعنی مثلاً مرگ بر تکنولوژی؟ مرگ بر مثلاً پیشرفت؟ علم؟ فلان. بعضیها اینجوری تصویر میکنند. یا مرگ بر غارت، استکبار، دیکتاتوری، مرگ بر جنگطلبی و از این قبیل.
بازخوانی دوباره این شعارها برای این نسل و ریشه متصل کردن میوه به ریشه که این شعار میوه چه ریشهای است. چرا این حرف؟ چرا آری و چرا نه؟ و از بحثهای برخورد از برخوردهای کلیشهای با امام و انقلاب و اسلام و از این حرفها، نمیدانم یک شعارهای اینجوری، باید عبور بکنید. شماها ریشههای معرفتی این شعارها را پیدا بکنید.
من فقط یک نمونه عرض بکنم. مثلاً امام یک کلیاتی را در وصیتنامه خود میگوید. تبیین اینها بر عهده کیا بوده؟ بر عهده حوزه و دانشگاه است. نه تکرار عیناً باز همان شعارها، بلکه تفصیل و توضیح آنها.
امام در وصیتنامهاش به قوای سهگانه، به حکومت و به نخبگان کشور، حوزه و دانشگاه وصیت میکند که باید الگوی پیشرفت و مدیریت اقتصاد کشور را بر اساس مبانی عقلی و نقلی در چارچوب اسلام و با توجه به مشکلات ملت ایران، برای حل این مشکلات صورتبندی کنید و یک خط کلی را میدهد. میگوید مراقب باشید اقتصاد کشور را نبرید به سوی سرمایهداری بیحساب و محرومسازی تودهها به سبک سرمایهداری غرب و نه به سبک روشهای فاشیستی کمونیستها، بیاعتنا به مقوله حقوق فردی، آزادی و مالکیت فردی و انگیزه شخصی برای کار اقتصادی و اجتماعی. خب یک حرف کلی زده میشود، حرف بسیار درستی است و شعار بسیار منطقی است.
اگر کسی راجع به مثلاً بگذارید مثال میزنم در حوزه اقتصاد مثلاً. چون الهیات به اقتصاد اسلامی هم مربوط است. الان برای شما ۵۰ تا سوال طرح میکنم که ظاهر آن در حوزه علم اقتصاد است ولی در واقع به دانشجوی الهیات مربوط است. یعنی شما باید به عنوان دانشجوی الهیات بتوانید در مورد آن حرف بزنید. مثلاً خود مفهوم "مالکیت". مفهوم مالکیت یک مفهوم ظاهراً اقتصادی است، مربوط به علم اقتصاد است. ولی در واقع از بحثهای سطحی که عبور کنید راجع به ریشههای فلسفی مالکیت، مسئله تبیین مالکیت، حق مالکیت، این حرفها بحث بکنید، فوری به مفاهیم الهیاتی گره میخورد. یعنی شما باید مفهوم حقیقت و اعتبار، اصلاً منشأ مالکیت چیست، حدود آن چیست؟ و... یک مرتبه میبینید از یک طرفی بحث میرود در حوزه مباحث اصولی، یک طرف آن در حوزه مباحث منطق میرود، یک سر آن در فقه و حقوق میآید. یک بخش آن به حوزه اخلاق و اخلاق اقتصادی میرود. یعنی مثلاً شما الان مکتب سرمایهداری بر اساس یک فلسفه اخلاقی تعریف شده. فلسفه اخلاقی که متمرکز به اصالت لذت، اصالت شادی، اصالت سود است.
خب انسان اقتصادی که مبنای یک مکتب اقتصادی است، وقتی تعریف میشود، انسان، یک انسانشناسی مطرح میشود. ریشه مالکیت خصوصی سرمایهداری این تعریف از انسان است. و این تعریف از مالکیت است و این تعریف حریم خصوصی، حریم عمومی. اینها کجاست؟ تفاوت و مرز آن کجاست؟ یک مرتبه شما میبینید یک سوال اقتصادی دارید میپرسید. میگوییم آقا مالکیت دولتی یا خصوصی یا تعاونی؟ خب یک پرسش اقتصادی است. اما وقتی میخواهید دقیق به آن پاسخ بدهید، میبینید از درون آن ۳۰ تا پرسش الهیاتی درآمد. به رابطه انسان با خدا مربوط است. مالکیت حقیقی مالکیت خداست، مالکیت ما مالکیت مجازی است. یعنی چی؟ اعتبار و حقیقت چیست؟ منشأ مالکیت آیا کار است؟ کار یعنی چی؟ تعریف کار چیست؟ تعریف ارزش چیست؟ ارزش افزوده چیست؟ مالکیت چیست؟ یک مرتبه میبینید یک باب وسیعی باز شد. تمام رشتههای علمی یک طبقه که پایین میآیید در زیرزمین، همه رشتهها به هم وصل هستند.
این که بعضیها گفتند ما در واقع یک علم داریم با شقوق و فروع مختلف، این حرف از یک جهت حرف درستی است. شما هر مسئلهای در هر علمی مطرح بکنید، حتی در شیمی یک سوال مطرح کنید. در فیزیک یک سوال مطرح کنید. این را ارتباط میدهیم، یعنی اصلاً ارتباط دارد. با فلسفه، با منطق، با آنتولوژی، با حتی با تئولوژی ارتباط پیدا میکند. مثلاً در فیزیک شما دارید راجع به حرکت، ذره، موج، اینها بحث میکنید. اینها مفاهیم فیزیک هستند. همین مفاهیم را که اصول پایه بحث در فیزیک است، شما میخواهید راجع به آن بحث یا سوال کنید، بگویید اینها اصلاً چی هستند؟ چطوری با هم مرتبط میشوند؟ چه قوانینی بر اینها حاکم است و چرا؟ خواهید دید که جواب اینها دیگر در فیزیک نیست. پاسخ اینها دیگر در فیزیک نیست. پاسخ آن یک طبقه پایینتر است. میبینید رفت در حوزه فلسفه و وجودشناسی و مفهوم علیت چیست؟ اصلاً علیت هست، نیست؟ قوانین قطعی بر عالم حاکم هست، نیست؟ تکوین یعنی چی؟ ارتباط آن با خدا، خدا هست یعنی اینها سنتاللهاند یا نیستند؟ بعد اعجاز، قانونشکنی هست یا نیست؟ یک مرتبه شما میبینید که یک طبقه پایین میروید با چهار تا علم دیگر مربوط شد، دو طبقه دیگر پایین بروید میبینید با ۲۰ تا رشته دیگر مربوط شد. این را از این جهت عرض میکنم که ببینید مسئلهای که ممکن است برای شما ظاهراً یک مسئله فقط الهیاتی باشد در ریشه چه مسئلهای است. حالا این مثالی که از صحبتهای امام(ره) عرض کردم حالا شما میگویید به منِ دانشجوی الهیات، اقتصاد چه ربطی دارد؟ خب حالا شما میخواهید این مکتب اقتصادی را در شرایط فعلی تبیین کنید تا از مباحث اقتصاد اسلامی بحث میشود با حقوق مربوط میشود چون بخشی از اقتصاد، حقوق اقتصادی و وظایف اقتصادی است. با اخلاق مربوط میشود چون اخلاق اقتصادی مطرح است. با انسانشناسی مربوط میشود چون سنگ بنای همه مکاتب اقتصادی دنیا تغریف انسان اقتصادی است. دوباره با علم اخلاق مربوط میشود چون وقتی انسان اقتصادی را تعریف میکنیم یعنی میگوییم انسان سودطلب تجربی خودمحور. سودخواهی بد است یا خوب است؟ خودمحوری همان حبّ ذات است یا نه؟ بد است یا خوب است؟ چه کسی تعیین میکند عدالت چیست؟ ظلم چیست؟ حدود مالکیت چیست و منشأ آن چیست؟ یک مرتبه به فلسفه حقوق وصل میشود. میخواهید حقوق را ریشهیابی کنید که حقوق اقتصادی وظایف اقتصادی دولت، بخش خصوصی، مستأجر، موجر، خریدار، فروشنده، یک سر آن به فقه و حقوق مربوط است و یک سر آن به مباحث فلسفه اقتصاد مربوط است. اینها را دارم عرض میکنم که چون ممکن است ما یکسری چیزها را همینطوری طوطیوار حفظ میکنیم برویم امتحان بدهیم بگوییم الهیات خواندیم و دکترای آن را گرفتیم! یک وقت میبینید که وارد یک عرصهای شدید که هر مسئلهای که مطرح میشود با 20 مسئله و 20تا حوزه ارتباط دارد. مثالی که زدند، ایشان میگوید که انقلاب اسلامی در این حوزه چه کار باید بکند و دانشجوی الهیات برای تحقیق و پژوهش و تدریس چه نقشی دارد؟
امام(ره) در وصیتنامه خود یک تبیین کلی را مطرح کرده است و میگوید من حتماً توصیه میکنم و تذکر میدهم که حسابتانا را هم با سرمایهداری و هم با کمونیزم از هم تفکیک کنید. حالا که رژیم تشکیل دادیم و داریم نظامسازی میکنیم ممکن است یک بخشهایی را بگویید دست ما نیست فشار و تحریم هست اما یک بخش مهمی از آن دست شماست. میگوید این باید اول روشن بشود که اسلام نه با سرمایهداری ظالمانه و بیحساب که تودههای تحت ستم را محروم میکند موافق است بلکه قطعاً با او سر جنگ و درگیری دارد و در کتاب و سنت بطور جدی او را محکوم میکند و موضع میگیرد و میگوید این مخالف عدالت اجتماعی است. سبک نظام لیبرالیسم اقتصادی و نظام سرمایهداری خلاف عدالت اجتماعی است.
از آن طرف، بخصوص آن زمان خیلیها میگفتند فقه اسلامی با سرمایهداری یکی است. آن موقع اوایل انقلاب، بخصوص جریانهای چپ چه مذهبی چه غیر مذهبی آن موقع گفتمان چپ مد بود مثلاً به یک کسی میخواستند فحش بدهند میگفتند لیبرال! لیبرال فحش بود که مثلاً اینها طرفدار مالکیت خصوصی هستند. مثل الآن که چطور چپ بودن و کمونیست بودن فحش شده است؟ الان یک برچسب منفی است چون کمونیست فروپاشید و رفت. آن زمان به الهیات اسلامی و فقه اسلامی اتهام میزدند که اسلام طرفدار بیحد و حصر سرمایهداری و مالکیت است. اسلام با سرمایهداری فرقی نمیکند. الهیات اسلامی توجیه مذهبی برای تفکر سرمایهداری است و یک فهم کجی را ارائه میدادند. امام(ره) میگوید یک عدهای واقعاً نادان بودند و از طرف اسلام حرف میزدند خودشان اسلام را درست نمیشناختند و فهم کج از اسلام، چهره نورانی اسلام را میپوشاند و راه را برای مغرضین و دشمان باز میکرد که به اسلام بتازند و بگویند رژیم اسلامی یک رژیم سرمایهداری غرب است و یک رژیمی مثل آمریکا و انگلیس و سایر چپاولگران نظام سرمایهداری است! یک عده نادان به اسم مذهب، به اسم روحانی یک چنین تفسیری از فقه و از الهیات اسلامی ارائه میکردند بخاطر تفسیر گزینشی و ناقص و جاهلانه با مفاهیم اسلامی و با اتکاء به فعل و قول این نادانان، این آدمهای نادان مذهبی، یک عده مغرضانه و یک عدهای ابلهانه بدون این که به اسلامشناسان واقعی رجوع کنند با اسلام به معارضه برمیخاستند.
آن طرف میگوید یک کسانی که تحت گرایشات مارکسیست لنینیستی داشتند، از اسلام یک تفسیری گزینشی ارائه میدادند که انگار کلاً با مالکیت خصوصی، حقوق فردی، حریم خصوصی، با اینها کلاً مخالف است و فقط به عدالت اجتماعی با تعریف سوسیالیستی معتقد و گرایش دارد. امام میگفت خب مرز این را هم باید روشن کنید که ما مثل آنها نیستیم که با مالکیت فردی مخالف باشیم، قائل به اشتراک در همه چیز و دولتی کردن همه چیز باشیم. اختلاف زیادی داریم با اینها، خودشان هم با خودشان اختلاف دارند. در یک دورهای لیبرالیسم و کمونیسم حتی در مسائل نه فقط در حوزه سیاسی که در نظام لیبرال دیکتاتوری سرمایهداران و در نظام کمونیستی دیکتاتوری حزب حاکم، دیکتاتوری طبقاتی است بلکه در مسائل حتی خانواده تهش میدیدید به یک جا رسیدند. کمونیسم جنسی از اشتراک در زن حرف میزد. میگفت مثلاً هر زنی متعلق به همه مردان است. اشتراک در همسر! چنانکه لیبرالیسم جنسی وقتی که اول از آزادی و حقوق فردی حرف میزد، ته آن میرسید به این که اصلاً مسئله زن و مرد هیچ نظام حقوقی اخلاقی به لحاظ اخلاقی بر آن حاکم نیست و هر کسی با هر کسی. اصالت لذت هسته اصلی فلسفه اخلاق لیبرال است. از هر چه خوشتان میآید لذت میبرید، آن کار حق شماست، جزو حقوق بشر است. یک مرتبه این میگوید حقوق بشر، آن هم میگوید حقوق بشر، این هم میگوید حقوق بشر. حقوق بشر کمونیسم، کمونیسم در حوزه مثلاً خانواده و بحث جنسیت تهش میرسد به کمونیسم جنسی، اشتراک در زن! لیبرالیسم میرسد به لیبرالیسم جنسی، میگوید در رأس حقوق بشر حق همجنسبازی است! همین الان هم همین طور است شما میبینید هر جا در جلسات غربیها بحثهای حقوق بشری مطرح میشود، میگویند کلیبافی نکن. ما شاخص داریم. میگوییم چیست؟ میگوید همجنسبازان، همجنسبازی جزو حقوق بشر هست یا نیست؟ خب مکتب اسلام، الهیات اسلامی هم میگوید حقوق بشر. خب سهتای شما حقوق بشر گفتید اما با کدام ضابطه گفتید؟
دانشکده الهیات وقتی دانشکده الهیات است که بتواند در در حوزه اقتصاد، در حوزه مفاهیم جنسی، مفاهیم خانواده، در حوزه حقوق بشر، در حوزه مباحث معرفتشناسی، در حوزه کلام، کلام جدید، در همه این حوزهها بتواند هر سال ۱۰۰ تا مقاله قوی بدهد بیرون، منتشر کند. جواب ۱۰۰ تا پرسشی که الان در جامعه یا در سطح رسانهها مطرح است. اگر دانشکده الهیات و دانشکدههای الهیات ما در کل کشور نتوانند سالی ۲۰ - ۳۰ تا، ۵۰ تا مقاله بدهند که آقا اقتصاد اسلامی در این شرایط الان، نه روی کاغذ. مسائل بانک، مسئله بیمه، مسئله مالیات، واردات، صادرات، ۵۰ تا سوال، ما ۵۰ تا مشکل در جامعه و در حکومت داریم. بخشی از اینها مشکلات نظری فقهی حقوقی است. بخشی از اینها مشکلات عملی عینی است. اگر دانشکدههای الهیات ما نتوانند سالی ۵۰ تا مقاله، ۲۰ تا مقاله بدهند، همین مباحث اقتصاد، حقوق و... در ارتباط با مسائل الهیات، جواب اینها را بدهند. آن وقت دانشکدههای الهیات ما کارکرد نداشتند عملاً. انگار کارکرد ندارند. یک کارکرد دارند، دانشجو میگیرند، مدرک میدهند. این دانشکده الهیات نقش خودش را درست ایفا نکرده است.
مطهری همان اول انقلاب، مفتح، آقای مفتح در همین دانشکده همین جا شهید شد. همین جا او را ترور کردند. شهید مطهری انقلاب پیروز شد بعد از یک مدتی، شاید چند هفته قبل از این که ترور بشود، دو تا طرح در ذهنش بود. یکی این که بخش مهمی از وقتش را در قم بگذراند، یک نسل طلبههایی را تربیت کند که از در محدودههای بسته بیرون بیایند، مفاهیم اسلامی را در انطباق با مسائل امروز جامعه و جهان و حالا که یک حکومت جدید تشکیل شده، طراحی کنند و بفهمند. یک بخش عمدهاش هم میخواست برای دانشکده الهیات بگذارد و من یک وقتی در یادداشتهای ایشان دیدم که گفته بود ما باید بتوانیم دانشکده الهیات را تبدیل کنیم به یک مرکز پمپاژ آگاهی و معرفت، که هر سال دهها و صدها نفر دختر و پسر فاضل محقق اهل مطالعه دیندار اهل فکر اهل قلم از این دانشکده بیرون بیاید. یعنی همه بدانند که سالی ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا مقاله قوی، پایاننامه قوی از این دانشکده میآید بیرون، از دانشکدههای الهیات کل کشور که اینها نمیرود در کتابخانه در آرشیو خاک بخورد، بلکه هر کدام از اینها که بیرون میآید، جواب چهار تا سوال نظری، شبهه راجع به دین و الهیات یا یاد دادن یک طرحی برای حل اسلامی یک مشکلی در جامعه باشد. اگر این نباشد، دانشکده الهیات دانشکده الهیات نیست. این را بدانید اصلاً مبنا و کارکرد و تعریف این دانشکده این است که از یک طرف، مفاهیم اسلامی را با آن عمق و صعه در اختیار داشته باشد ولی بتواند از طرف دیگر با روش آکادمیک، با روشهای دانشگاهی جدید اینها را بتواند درست استخراج کند، دستهبندی کند و به جامعه منتقل کند. یعنی وقتی دانشکده الهیات به وظیفهاش عمل کرده است که در هر فصل، دهتا فصلنامه در کل کشور، در حوزههای مختلف الهیاتی از این دانشگاهها بیرون بیاید و جامعه منتظر و تشنه باشد که فصلنامه جدید اینها آمد ببینیم جواب چندتا سؤال جدید را داده است. بشود همانجا رفت در دانشکدههای دیگر و اینها را در دست آنها گذاشت و بگوییم این تولید دانشکدههای الهیات ماست ترجمه کنید و مصرف کنید. در دانشکدههای مالزی تا بوسنی تا سودان در آفریقا در این سه تا قاره، بنده خودم اینها را دیدم که اساتید دانشکدههای همین شبیه الهیاتیشان و علوم انسانیشان از آنها میپرسیدم به بچهها چی میگویید؟ کتابهای درسی شما چیست؟ گفت ما همین ترجمههای از غرب و از این حرفها. بعد در هر سه دانشکده به من گفتند، به کسان دیگر هم حتماً گفتند. گفتند که شما کتابهایی که در دانشکدههایتان دارید تدریس میکنید، مجلاتتان، مقالاتی که در ایران دارد تولید میشود، میتوانید اینها را به ما برسانید؟ ما اینها را سریع ترجمه کنیم. این کتابهای غربیها را کنار بگذاریم، کتابهای شما را در دانشکدههایمان تدریس کنیم. دانشکده علوم انسانیمان، دینیمان، این حرفها. من به او نگفتم که در خود ایران هنوز نمیگذارند این کارها بشود. تولیداتی شده ولی هنوز اینها را خیلیهایشان نمیگذارند به عنوان متن درسی وارد حوزه تدریس بشود و این عقده ترجمهزدگی همچنان در بخشی از نخبگان ما حاکم است. به او گفتم بله حالا انشاءالله در تماس باشیم با هم انشاءالله. بله، یک کاری میکنیم. دیگه در رفتم. بعدش هم هرچه ایمیل زد، جواب ندادیم. چی بگویم به او؟ تا کی میشود دروغ گفت؟
آن وقتی دانشکده الهیات ما دانشکده الهیات است که از همین دانشکده شما حداقل پنج تا فصلنامه بیرون بیاید، پایاننامههایی بیرون بیاید که همان با یک اصلاح و نگرش بشود این را به ۱۰ زبان ترجمه کرد و به دانشگاههای کشورهای مسلمان و حتی غیرمسلمان فرستاد و بشود در دانشگاههای آنها تدریس شود، بعد از ماهواره و اینترنت و این حرفها که بگویند بهاییها، وهابیها شبهه دادند یا کلیسای خانگی، همجنسبازها، و... خب یک وقت بحث اخلاقی است، عملی است، آن بعد تربیتی و نظارت اجتماعی است. اما آن بُعد نظری آن خاطر جمع باشد. که چی گفته؟ بفرما چی میگویید؟ حرف تازهای ندارید، هرچی دارید بگذارید روی میز. عرض کردم کل پرسشها در همه رشتهها، پرسشهایی که برای افکار عمومی میآید، ۵۰۰ تا نیست. هی اینها را تفریع فروع میکنند.
خب حالا میگوید اسلام در حوزه اقتصادی یک رژیم معتدل است. مالکیت را به رسمیت میشناسد، احترام میگذارد، اما به نحو محدود و مشروط که مالکیت چطور پیدا شد و چگونه مصرف میکند. اگر درست به این عمل کنیم، چرخهای اقتصاد سالم راه میافتد. عدالت اجتماعی لازمه یک رژیم سالم است. آن هم محقق میشود. نصابهای حداقلی و متوسط آن حتماً به سرعت محقق میشود اگر درست کار کنیم. منتهی امام میگوید که این میخواهم بگویم این بخش آن که به شماها مربوط میشود. میگوید ولی ما چه کنیم که یک دسته افرادی داریم به اسم دین حرف میزنند، آدمهای کجفهم، بیاطلاع از اسلام و اقتصاد سالم. یک عده هم آن طرف قضیه هستند، از موضع یا چپ یا موضع سرمایهداری یا مارکسیستی بحث میکنند. بعضیهایشان هم میآیند به بعضی از آیات و روایات و نهجالبلاغه و اینها تمسک میکنند و سر خود با فهم قاصر خودشان یا مذهب را با سبک سرمایهداری تفسیر میکنند یا به سبک اشتراکی و کمونیستی. عملاً حمایت میکنند از دیکتاتوری، از کفر، از اختناق کوبنده چپها که ارزشهای انسانی را نادیده میگرفتند و یک حزب اقلیت با تودههای انسانی مثل حیوانات عمل میکردند.
اینجا توصیه میکند، یک توصیه به دولت و مجلس و شورای نگهبان و رئیس جمهور و شورای قضایی میکند، میگوید در برابر احکام خداوند متعال خاضع باشید. تحت تأثیر تبلیغات بیمحتوای چپاولگران سرمایهداری و قطب ملحد اشتراکی و کمونیستی قرار نگیرید. هم به مالکیت و سرمایههای مشروع با حدود اسلامی احترام بگذارید. به ملت اطمینان بدهید سرمایهها و فعالیتهای سازنده آنها به کار بیفتد. دولت و کشور را به خودکفایی و به صنایع سبک و سنگین برساند. اما از آن طرف میگوید به ثروتمندان و پولدارانی که فرض بر این که پولهای آنها مشروع است. آنهایی که نامشروع است که باید مصادره بشود و جلویشان را بگیرند. فرض کنیم آنهایی که پولهایشان مشروع است. به آنها هم من وصیت میکنم که وصیت میکنیم ثروتهای عادلانهتان را فقط مصرف شخصی نکنید. در بانکهای داخل و خارج انبار نکنید. به کار بیندازید. در جریان اقتصاد بیندازید. جریان اقتصاد کشور را فعال کنید. تولید اشتغال کنید. کشور را به سمت فعالیتهای سازنده در مزارع، روستاها، کارخانهها ببرید و این عبادت بزرگ و ارزشمند است. اگر واقعاً قصدتان خدمت است و واقعاً خود را مذهبی میدانید.
از آن طرف هم یک خطاب به طبقات محروم یعنی راجع به طبقه محروم دارند. میگوید وصیت میکنم که به اسم توسعه و پیشرفت نگذارید طبقات پایین له بشوند. نگذارید طبقات محروم فراموش بشوند. میگوید خیر دنیا و آخرت شما، هم ثروتمندان، هم قدرتمندان و حکومتیها. خیر دنیا و آخرت شما رسیدگی به حال محرومین جامعه است. این طبقات پایین که قبل از انقلاب در رژیمهای خانخانی و ستمشاهی در زحمت بودند، بعد از انقلاب هم هر کسی باز به یک شکلی، خدمت خیلی به اینها شده و میشود واقعاً. ولی بازم امام میگوید چون به این ملاک توجه نمیکنید، قضیه این است. و خطاب به طبقات تمکندار و ثروتمندان کشور که میگوید بروید داوطلب بشوید مسکن و رفاه برای فقرا و محرومین تهیه کنید. و مطمئن باشید خیر دنیا و آخرت خودتان هم درونه. و این وصیتنامه امام در دانشکدهها کلاس درس وصیتنامه گذاشتند ولی کسی به آنها کاری ندارد. میگوید انصاف نیست یکی بیخانمان و یکی دارای انواع آپارتمانها باشد.
تبدیل اینها از سخنرانی و وصیت به پایاننامه. اینها را خواندم برای این که این نتیجه را بگیرم. تبدیل شعارها و معیارهای اسلامی انقلابی به پایاننامه، به پژوهشهای مشخص. این کار دانشکده الهیات است. کار حوزه است.
من عرضم این است به بچههای مهندسی و پزشکی و اینها عرض میکنم که شما هر پایاننامهتان که میآید بیرون باید یکی از مشکلات مهندسی یا پزشکی کشور را باید حل کند. آنهایی که در رشتههای علوم انسانی کار میکنند، به آنها باید عرض بکنیم که آقا از موضع یک متفکر مسلمان یک مشکل اجتماعی، مشکل ترافیک، آلودگی هوا، مواد مخدر، طلاق، چی، اینها را باید یک یک راهحلی برای یک بخشی از این مسائل بدهید.
حالا خطاب به شما باید این را عرض کنیم که دانشکده الهیات هر پایاننامهای که میدهد، باید بتواند توضیح بدهد که این پایاننامه برای رفع کدام مشکل در جامعه بود؟ این جواب کدام شبهه و سوال بود؟ این حل کدام مشکل الهیاتی، نظری، اخلاقی، عملی، فکری در جامعه بود؟ نکند ما علوم قرآنی بخوانیم مثلاً و آخرش همهاش اطراف قرآن. علوم قرآنی به تعبیر یکی از آقایان حرف خوبی میزد، میگفت علوم قرآنی میدانید مثل چیست؟ مثل این که یک استخری است هی دورش میچرخید ولی توی آن نمیروید. علوم قرآنی همه مقدمه است. خوب است ولی مقدمه است برای این که شما حالا وارد دریای معارف قرآنی بشوید، بگویید آقا قرآن و اقتصاد، قرآن و خانواده، قرآن و مسائل جنسی، قرآن و روابط بینالملل، قرآن و خرید و فروش بازار، قرآن و اخلاق، قرآن و تعلیم و تربیت و بعد هر کدام به صد شاخه ریز بشود. آن وقت ما به وظیفهمان توانستیم عمل بکنیم.
مقوله گفتمانسازی، جریانسازی در جامعه که چه وقت، چگونه، چه چیزی ارزش یا ضد ارزش میشود؟ این بحث تحریم اقتصادی و رابطه با آمریکا که الان مطرح است، این را میخواهم به عنوان مصداق، یک نمونه. بحث تحریم، بحث رابطه با آمریکا. اولاً برای این که بدانید اینها حرفهای تازه نیست. همان اول انقلاب سال ۵۸، چند ماه از انقلاب گذشته، همین مسائل مطرح بوده. الان آمریکا حمله میکند، بحث تحریم، بحث انساندوستی، حقوق بشر. اینها را دقت بکنید که چطوری دهه به دهه دوباره حرفها تکرار میشود. این که عرض کردم هیچ شبهه تازهای ما حتی در عرصه مباحث سیاسی نداریم. الان چون شما تازه وارد جامعه شدهاید و سنتان رسیده و دانشجو اینها، خیال میکنید، ممکن است خیال کنید که این بحث حقوق بشر و تحریم و رابطه با آمریکا و اینها همه بحثهای مربوط به الان، مثلاً مربوط به هستهای است، مربوط به برجام است، بحث از این حرفهاست.
ببینید اینها تاریخ است، اینها چند ماه از انقلاب گذشته. تحریم و محاصره از آن موقع شروع شد. شکست سیاسی کارتر لابد شنیدید. وزیر خارجهاش را فرستاده دورهگردی. وزیر خارجهاش را سال ۵۸ فرستاده به کل کشورهای دنیا برود برای این که ایران را تحریم کند. این قضیه سال ۵۸. تازه انقلاب پیروز شده. همین حرفهایی که الان هست، عیناً همان موقع بود.
میگوید رئیس جمهور آمریکا وزیر خارجهاش را دورهگردی فرستاده. این آقای انساندوست. این آقایی که برای انساندوستی، حقوق بشر محمدرضای جانی را، شاه را برده آنجا نگه داشته و باز میخواهد از آنجا توطئهگری کند. این آدم انساندوست، آمریکا حقوق بشری، وزیر خارجهاش را دورهگردی فرستاده برای این که ما را در اقتصاد به انزوا بکشاند و محاصره اقتصادی بکند. اصلاً تاریخش را اگر نگویم و این که امام گفته، شما فکر میکنید همین الان چون دقیقاً همین الان هم کارهاست دوباره. که ما را محاصره اقتصادی بکند. این آقای انساندوست میخواهد همه دنیا را بسیج کند که مثلاً ما از گرسنگی بمیریم. خیال هم میکند میتواند. چون در اسناد لانه هست که سال ۵۸ اینها گفتند با فشارها و تحریمها از بیرون و با برنامههایی که داخل کشور ما اجرا میکنیم، رژیم خمینی تا یک سال و نیم دیگر سقوط میکند. اینها در اسناد لانه هست. یعنی ۵۸ اینها پیشبینی کردند که آخر ۵۹ سقوط میکند. میگوید تا یک سال و نیم دیگر به خاطر فشارهای اقتصادی و تحریم، مردم به خیابانها میریزند و تظاهرات میکنند و علیه خمینی شعار میدهند. اینها عیناً در چند سند لانه هست. پیشبینی آنها این بوده. به خاطر اقتصاد و تحریم مردم میریزند در خیابانها، سقوط میکند.
این آقای انساندوست همه دنیا را میخواهد بسیج کند که ما مثلاً ما از گرسنگی، ما از گرسنگی بمیریم. خیال هم میکند میتواند. گفت نمیشود این. همان مملکت خودش هم که میگفت باید ما را حصر اقتصادی کنند، داخل کشور خودش هم با مخالفت مواجه شد. بعضی وزرای خودش هم مخالفت کردند که گفته بود، همان موقع گفته بودند آقا ما میتوانیم تحریم کنیم، اذیت کنیم ایران را. ولی نمیتوانیم زمین بزنیم و اینها را ورشکست و نابود کنیم. امام آن موقع میگوید شما میتوانید اذیت و آزار کنید ولی این غلط را نمیتوانید بکنید. زمان شاه تقویت رژیم، شکنجه، توطئه، غارت کشور کارشان بود. بعد انقلاب هم در همان مدتی که تا فتح لانه طول کشید، برنامهریزی برای جنگهای داخلی، جنگ شیعه سنی، جنگ فارس و کرد و نمیدانم بلوچ و ترک و عرب و خوزستانی و از این حرفها، همان کاری که الان هم دارند میگویند. بعد برنامهریزی برای تحریم، برنامهریزی برای ارتباط با داخل حکومت و اتفاقاً موفق شدند. یک شبکهای درست کردند. اینها در اسناد میگوید که اصلاً برای ما مذهبی یا غیرمذهبی، چپ و راست، آخوند و روشنفکر، اینها اصلاً هیچ مهم نیست. ما یک تقسیمبندی را قبول داریم. یک جریان داریم در کشور افراطیونند که رهبرشان شخص خمینی است و بدنه جامعه به خصوص از طبقات متوسط به پایین که بدنه اصلی انقلاب است، اینها متأسفانه همه با او هستند.
یک جبهه دومی داریم، جبهه عقلا و میانهروها که اینها خواهان رابطه با آمریکا هستند. بعضیهایشان هم جزو مخالفین شاه هم بودند ولی خمینی را افراطی میدانند. کمونیست هست، منافقین هستند، بازاری سرمایهدار هست، چپی هست، راستی هست، مذهبی هست، غیرمذهبی هست. نیروهای مسلح هستند، نیروهای ملیگرا هستند، نیروهای قومیتگرا هم هستند. چون اصلاً ملیتگرایی با قومیتگرایی در تضاد است دیگر. درست است؟ ملیتگرا میگوید کشور واحد ملی، ولی قومیتگرا میگوید تجزیه. نتیجه حرفش تجزیه است. ولی آمریکا میگوید ما قومیتگرا و ملیگرا را هر دو را کنار هم قرار دادیم که به نفع ما کار کنند، رابطه با آمریکا و علیه خمینی. افراطیگری را بگذارند کنار. این حرفها و این کارها را میکند. از آن طرف هم یک مرتبه بعد از این که اینها را گرفتند اینها شروع کردند از همه چیز استفاده کردند مثلاً از ادبیات حقوق بشری که حقوق بشر چه میشود؟ امام(ره) جواب داد که چطور میشود که هزاران نفر را زمان شاه آمریکاییها بالای سرشان آموزش شکنجه میدادندو کشتید. فقط 17 شهریور چند هزار آدم را در خیابان تهران به مسلسل بستید آنجا حقوق بشر نبود حالا یک مرتبه که ما صدتا آدم مثل نصیری، هویدا و جنایتکاران پلید آن رژیم را، رئیس ساواک و آدمهاکشهای گارد جاویدان را محاکمه کردند و اعدام کردند یک مرتبه حقوق اینها حقوق بشر شده است! وقتی جاسوسان شما را گرفتند اینها حقوق بشر شده است! مذهبی هم شدند! امام میگوید رئیس جمهور آمریکا از سردمدار ستمکاران عالم تقاضا کرده که ناقوسهای کلیساها را در سراسر آمریکا به نفع جاسوسان در مقابل ملت مظلوم ایران به صدا درآورید. بعد میگوید چه خوب و بجاست که ناقوسها را به فرمان خدای عالم و به دستور عیسی مسیح و به نفع ملتهای مستضعف که زیر چکمه دژخیم کارترها از هستی ساقط میشوند به صدا دربیاورید. چطور سراغ مذهب هم که میروید با ناقوسها را به نفع جنایتکاران و جاسوسها میخواهید به صدا دربیاورید؟ به نفع مستضعفین به صدا درآورید.
راجع به خطر استحاله فرهنگی، آن چیزی که امروز به آن نفوذ میگویند و استحاله معنوی انقلاب اسلامی بحث میکند و میگوید حریفهای ما کارکشته و کارکردهاند اینها مطالعه میکنند و برنامه میریزند شما خیال میکنید خیلی از حوادث اتفاقی است خیال میکنید بعضی از همصداییها در داخل و خارج اتفاقی است، در صورتی که امام(ره) میگوید اینطور نیست. اینها مطالعه میکنند و کار میکنند. اینجا آدم دارند. اینها مطالعه کردند که باید در این وقتی که چنین انقلابی به دست ملت پیش آمد و کودتا نبود که بشود کودتاچی دستش بگیرد و با کودتاچیها بسازند و آمریکاییها کنترل کنند، به دست ملت بود. یک ملت را نمیشود مهار کرد. مطالعه دارند میکنند و کردند که با این ملت چه بکنند که نگذارند این انقلاب به ثمر برسد؟ به این نتیجه رسیدند که باید خود انقلاب را از باطن و از داخل خودش، یعنی از داخل جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی را فاسد کرد و زمین زد. فعالیتهایشان الآن این است که انقلاب را در درون انقلاب، ایجاد نفاق و اختلاف کنند و انقلاب را در درون خودش مدفون کنند که نه صادر بشود و نه بیرون برود و در داخل بتواند منسجم کار کند بعد که انقلاب مدفون شد میآیند یک نفری را که خودشان تعیین میکنند به جای شاه، با یک کودتایی یک بساطی با یک چیزی همان رژیم سابق را منتهی با یک ادبیات روشنفکری و دموکرات میآورند ولی همان را دوباره برمیگردانند. این برای 20/10/58 است. تقریباً چهل و چند روز بعد از فتح لانه جاسوسی است. آمریکا اعلام کرده که شما را هم تحریم اقتصادی میکنیم که از گرسنگی بمیرید، هم حمله نظامی میکنیم بمب اتم میزنیم و ناوگانهای ما دارد میآید. سی و چند سال پیش. امام(ره) جواب میدهد و میگوید آن چیزی که من میفهمم این است. احتمال زیاد میدهم همین است که آمریکا نه دخالت نظامی در ایران میکند و نه یک حصر اقتصادی و تحریمی که فکر میکند ما را از پا بیندازد انجام میدهد، هیچ کدام از اینها اتفاق نمیافتد. چون به لحاظ جرأت ندارد حمله کند مگر ما میگذاریم؟ امام(ره) میگوید چتربازانتان را روی هوا میزنیم نمیگذاریم یکی از آنها پایین بیاید. هواپیماهایتان که بیایند بمباران کنند تا آخر میخواهند روی هوا بچرخند یا بالاخره پایین میآیند وقتی پایین بیایند بچههای ما حساب آنها را میرسند. شما عرضه حمله نظامی به ایران را ندارید. میگوید اگر بیایید بمباران کنید و بروید ما نمیگذاریم یک قطره نفت صادر بشود و تمام منطقه را آتش میکشانیم و جنگ جهانی راه میافتد. اینطوری نیست که شما بیایید اینجا را بزنید و بروید. آن موقع دارد این حرفها را میزند. میگوید تمام منطقه را برای شما به جهم تبدیل میکنیم. شما نمیتوانید ایران را اشغال کنید نمیتوانید بزنید و دربروید. تحریم اقتصادی هم آن چیزی که در ذهن شما هست که کمر ما میشکند و ما از گرسنگی میمیریم این حرفها هم نیست میگوید آن چیزی که من میفهمم و احتمال زیاد میدهم این است که آمریکا نه دخالت نظامی در ایران میخواهد بکند چون میداند نمیتواند، نه حصر و تحریم اقتصادی او آن جوری که اینها میگویند کمرشکن میتوانند بکنند. بعد میگوید اگر هم تحریم اقتصادی بکند، موفق نخواهد شد، ناجح نمیشود. خودش هم میداند. پس چی؟ امام(ره) میگوید من نه از تحریم میترسم و نه از حمله نظامی آمریکا میترسم. از این دوتا هرگز نترسید. پس از چه بترسیم؟ میگوید از راه اساسیتر پیش میآیند از این که ما را از باطنمان آسیبپذیر کنند و ما را بگندانند از داخل بگندیم من از این میترسم. از این که در حکومت جمهوری اسلامی ظاهراً آدمهایی باشند که قبول کنند ولی باطناً گندیدهاند. پوسیدهاند. خودشان دیگر شعارهای انقلابی را قبول ندارند یا دچار فساد مالی بشوند یا دچار فساد اخلاقی بشوند یا فساد عقیدتی سیاسی بشوند میگوید آنها از اینجا میتوانند به ما ضربه بزنند. میگوید نه از تحریم بترسید نه از جنگ. نمیتوانند، هر کاری هم بکنند به نتیجه نمیرسند اما میگوید خطر این است که ما خودمان از باطن ضعیف بشویم، آسیبپذیر بشویم، مردد بشویم و ما را از باطن بگندانند، از اول هم بنایشان بر این معنا بود. میگوید در انقلابهایی که واقع میشود آنهایی که میخواهند نفع ببرند یا جبران صدماتشان را بکنند نقشههای اصلیشان این است که به دست انقلابیون در خود حکومت، به دست خودشان، خودشان را زمین بزنند. چون تنها کسانی که میتوانند انقلاب را از بین ببرند بعضی از خود انقلابیون سابق هستند که دیگر به آن حرفها عقیده ندارند وا دادند، سست شدند منتهی اینقدر هم شجاعت و جرأت و صداقت و شفافیت ندارند که بگویند ما دیگر آن آدمها نیستیم ما دیگر آن حرفها را قبول نداریم ما عوض شدیم! امام(ره) میگوید شاید این صحبتهایی که در خارج میکنند که ما الآن دخالت نظامی میکنیم یا تحریم و حصر اقتصادی میکنیم من احتمال میدهم اینها برای منحرف کردن ذهن ما به آن طرف است که ما را از خطر پوسیدن از درون غافل کنند. میگویند تحریم تحریم، حمله نظامی، آی بمب اتم، آی آمدیم، همه اینها انحرافی است کار اصلی، نفوذ از درون است.
بعضی از آقایان اسم امام را نمیآورند میگویند این حرفهای افراطیون است در حالی که جملهها، عین جملههای امام(ره) است. این که ما از تحریم نمیترسیم تحریم ما را قویتر میکند میگویند اینها جملههای افراطیون است. اما حداقل در 10- 15تا سخنرانی عین این عبارات را دارد. نه این که ما بخواهیم از تحریم استقبال کنیم امام از تحریم استقبال نکرد ولی میگوید از این چیزها نترسید. اینها نه میتوانند به آن حرفهایی که میزنند عمل کنند نه به ضرر ما میشود. ما تحریم که شدیم فهمیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم و مشکلاتمان را خودمان حل کنیم. بعد یک عده میگویند اینها حرفهای افراطیون است. تعداد زیادی از جملات امام هست که اگر بگوییم ولی نگوییم برای کیست صریح میگویند اینها ضد نظام و ضد مصلحت است و افراطیگری است! عین جملههای امام است یا میگویند تاریخ مصرف این حرفها گذشته! برای اینها تاریخ مصرف تعیین میکنند. خب حالا تاریخ مصرف اینها را گفتید گذشته، وصیتنامه ایشان را چه کار میکنید؟ وصیتنامه که تاریخ مصرف ندارد خطاب به آیندگان و برای همیشه است. آنجا که تندتر حرف زده است.
در وصیتنامهشان میگویند من از جوانان مسلمان میخواهم در همه کشورهای مسلمان انقلاب کنند و در جهان اتحاد جماهیر اسلامی تشکیل بدهید. ما برای آمریکا در منطقه و جهان منافع نمیگذاریم. رژیمهای وابسته به نظام سرمایهداری غرب و کمونیسم شرق و صهیونیستی را سرنگون کنیم. ایران وطن دوم همه انقلابیون جهان است. من دست و بازوی همه جوانانی که در جهان دارند با آمریکا میجنگند میبوسم و ایران را وطن دوم خودتان بدانید. ما انقلابمان را به تمام جهان صادر میکنیم. اینها جملههای امام است. خب همین حرفها را بعضیها الان میگویند اینها افراطی است. اینها خلاف حرفهای عقلایی است. اینها عقلانی نیست. یک عده عقلا شدند، امام شده افراطی.
آمریکا گاهی با اشغال نظامی و پیاده کردن چتربازها، طرح داشتند به لانه جاسوسی بیایند و گروگانها را، آن جاسوسها را ببرند. گاهی با محاصره اقتصادی و منزوی کردن کشور و مسئله تحریم ما را تهدید میکرد و از آن نتیجه نگرفت. این برای ۱۲/۱/۵۹. تقریباً پنج شش ماه بعد از فتح لانه است. میگوید با محاصره اقتصادی، تحریم، منزویتان میکنیم. با این که اشغال نظامی میکنیم، چتربازمان میآید. تهدید کرد و نتیجه نگرفت. حالا دست به یک نقشه سیاسی و نیرنگ شیطانی دیگر زده است. با نرمش و چاپلوسی میخواهد ما را اغفال کند. شروع کرده به چاپلوسی. و قمار سیاسی خود را میخواهد از رقیبان خودش با نیرنگ به ملت ما این قمار را ببرد. نیرنگ جدید کارتر رئیس جمهور آمریکا چیست؟ میگوید شبیه نیرنگی است که شاه مخلوع اواخر عمر سلطنت ننگینش زد. تا توانست کشت و غارت کرد. بعد که انقلاب شد و دیگر دید زورش نمیرسد و ملت ریختند در خیابان و هرچی امام میگوید ملت همان را میگویند، بعد یک مرتبه روشنفکر شد و شاه دموکرات شد. آمد گفت انتخابات، قانون اساسی، فضای باز، این حرفها. آمد در مقابل ملت و روحانیون به چاپلوسی و حیلهگری. چه زمانی؟ وقتی که کارش تمام شد. دسیسهاش نقش بر آب شده بود. شاه را فراری دادند. امام اعلام کرد شاه را تحویل بدهید محاکمهاش کنیم. اول با قلدری گفتند نه. بعد دیدند که اینجوری از منظر حقوق بشر نمیشود. یک مرتبه رئیس جمهور آمریکا گفت تحویل دادن شاه به ایران که محاکمهاش کنند، خلاف حقوق بشر است. شاه را مصر فرستاد. از آمریکا شاه را بیرون کردند گفتند اصلاً نیا آنجا، برو مصر. عذرخواهی کردند از این که بله یک اشتباهاتی هم کمی شده، اما بالاخره گذشتهها گذشته. بعد کارتر رئیس جمهور آمریکا خطاب به امام گفت که من خواهش میکنم مثلاً آیتالله خمینی این مسئله را یک جوری خلاصه حل کنند و تمامش کنیم برود! نه ما شاه را بدهیم، نه شما چیز کنید، نه ما جنایتهایمان را جبران میکنیم و اینها را هم رها کنید.
میگوید دسیسه جدید آنها این است که شاه را مصر فرستادند. راهحل لانه جاسوسی را از من خواستند. من کیستم؟ میگوید من یک نفر از ملت بزرگ ایران هستم. راهحل لانه جاسوسی را از من که یک نفر از ملت بزرگ ایرانم خواستند، به بیراهه رفتن است. حل مسئله دست هیچ کسی نیست جز ملت شریف ایران و مجلس شورای اسلامی منبعث از آرای ملت. من هیچ دخالتی به نفع آمریکا و آمریکاییها در این قضیه نمیکنم. حمایت از شاه مخلوع بعد از آن همه جنایت و خیانت و چپاولگری مجالی برای حل به اصطلاح شرافتمندانه مسئله نگذاشته است. باید شاه را بسپرید به این ملت و مجازات بشود. با این کارهایتان دارید راهها را پیچیدهتر میکنید.
من یک سوالی دارم. چرا رئیس جمهور آمریکا از آمدن این هیئتها به ایران، چون هیئتهای مختلف از آمریکا و از جهان میخواستند بیایند، ایران دعوت میکرد بیایید اسناد لانه را ببینید. میگفت بیایید اسناد لانه جاسوسی را ببینید. اینها میگویند سفارت خاک آمریکا بوده و اینها خلاف قانون حمله کردند. بیایید ببینید. هر هیئتی از آمریکا میخواست بیاید، خود دولت آمریکا نمیگذاشت. میدانید انتشار این اسناد در آمریکا ممنوع بود، هنوز هم ممنوع است. زندان دارد. چرا رئیس جمهور آمریکا از آمدن این هیئتها به ایران اینقدر وحشت دارد؟ چرا برای کسانی که از مملکت خودشان هستند و از شخصیتهای بارز آنها هستند، برای آمدن به ایران جریمه قرار داده؟ چرا از آمدن شاه به ایران اینقدر وحشت دارید؟ ما میخواهیم یک محاکمه عادلانه بکنیم، شما هم بیایید در دادگاه باشید. چون شماها را افشا میکند. چون نوکر شماها بود. چرا از محاکمه این کسانی که در سفارت شما بودند، این گروگانها، جاسوسها. چرا از محاکمه این اشخاصی که در سفارت اینجا که لانه جاسوسی است وحشت دارید؟
اگر تو (آمریکا) دخالتی در مقدرات مملکت ما نکردی، آمریکا دخالت نکرده، جنایت نکرده، اگر رژیم آمریکا با سرنوشت ملت ما کاری نداشته، اگر سفارتخانه شما مثل بقیه سفارتها یک سفارتخانه صحیح قانونی منطقی بوده، جاسوسی و توطئه نکرده، خب تو باید پیشقدم بشوی که هیئتهایتان بیایند اینجا. ما میگوییم شما هم بیایید در این رسیدگی، شما هم در جلسات باشید. ببینیم کی چی میگوید. چرا میترسید؟ چرا اینقدر وحشت دارید که به اسناد لانه و به جنایتهای شاه که همهاش مربوط به شماست رسیدگی بشود؟ مگر چه کردند اینها که در سفارت شما بودند که شما اینقدر میترسید اینها منتشر شود و اینها محاکمه بشوند؟ مگر رژیم آمریکا با ملت ما چه کرده که اینقدر برای شماها وحشتناک است؟ میترسید ما با دنیا حرف بزنیم. چرا میترسید ما با ملت آمریکا حرف بزنیم؟ چرا نمیگذارید که همین گروگانگیرها بلند شوند بیایند آمریکا با ملت شما حرف بزنند، بگویند در آن سفارت شما چی بود؟ چرا میترسید؟ اگر این طوری که رئیس جمهور آمریکا مدعی است و طرفدارهایش در ایران خیلی خوب رفتار کردند، به قوانین بینالملل احترام گذاشتید، واقعاً حقوق بشر را قبول داشتید، با ایران ستم نکردید، خب ما ادعا میکنیم خلاف اینها را عمل کردید. اگر راست میگویید، یک عده از جاهای مختلف بیایند. تمام دنیا، افکار عمومی دنیا و آمریکا و تمام جهان این محاکمهها را ببینند. اگر راست میگویید، ما هم این جاسوسهایتان را هم شاه را محاکمه میکنیم. دادگاه اینها مستقیم در آمریکا پخش بشود. اگر واقعاً مسئله حقوق بشر و قانون است. از همه جای دنیا ما دعوت میکنیم بیایند این اسناد را ببینند. بیایند در محاکمه شاه و آمریکا شرکت کنند. معلوم بشود. شما مگر نمیگویید آمریکا با ایران با انسانیت رفتار کرده وقتی که ارباب ما بودید؟ خب ما میخواهیم معلوم بشود که چقدر با انسانیت رفتار کرده. ما میخواهیم اینها را همه دنیا بفهمند، شما را تشویق کنند. ما میخواهیم روشن بشود که ایرانیان هستند که نمکنشناس هستند. ما نمکنشناس بودیم، شما لطف کردید، ما انقلاب کردیم، نمکنشناس بودیم. ما میخواهیم همه دنیا این را بفهمند. ما اگر دلیل دیگری نداشتیم برای مجرم بودن آمریکا جز این که دارد جلوی حتی آدمهای ملت خودش را میگیرد که کسی نیاید این اسناد را ببیند، همین کافی بود. همین کافی بود که جریمه گذاشته. ۵۰ هزار، میدانید آمریکا جریمه گذاشت. ایران اعلام کرد هر کس از آمریکا میخواهد بیاید اینجا اسناد لانه را ببیند و شاه را هم بدهید محاکمه کنیم، باشید. دولت آمریکا گفت هر کس بدون اجازه حکومت آمریکا برود ایران، ۵۰ هزار دلار جریمه و ۱۰ سال حبس، زندان. اینها میگویند آزادی بیان، آزادی رسانه، حقوق بشر.
امام میگوید مگر شما نمیگویید ما غیرقانونی سفارت شما را گرفتیم؟ سفارت شما داشته درست عمل میکرده. مگر نمیگویید وقتی زمان شاه شما بر این کشور حاکم بودید، حقوق بشر رعایت شده؟ ما را غارت نکردید؟ خب بیایند بیایند. بیایند محاکمه میکنیم، شما هم باشید، همه دنیا هم نگاه کنند. میگوید که اگر دلیل دیگری نداشتیم برای مجرم بودن آمریکا جز این جلوگیری از افرادی که از ملت خودش و شخصیتهای بزرگ ملت خودشان هستند، برای آنها ۵۰ هزار دلار و ۱۰ سال حبس جریمه قرار داده است! مگر چه شده است؟ مگر چه کرده است که اینجا برای افرادی که میخواهند بیایند رسیدگی کنند جریمه قرار میدهید؟ مگر نمیخواهید همه چیز روشن بشود؟ اگر هیچ دلیلی نداشتیم الا همین، کسانی که اطلاع نداشتند حالا فهمیدند که مسئله از چه قرار است که اینقدر وحشت دارید. کارهایی کردید که خودتان هم وحشت دارید که اینها بقیه از آن مطلع بشوند.
ببینید شما حالا آن دوران، بچهها، نسل شما و اینها نبودند و تصویری که میشود از آقا دهه ۶۰ دهه افراط بوده، دهه افراطیگری، دهه سفارت آمریکا رفتن گرفتن، چیکار کردن، آدمها را اعدام کردن و... اگر اینها را نبینید، یک تصویر دیگری از قضایا اتفاق میافتد. بعد کم کم ارتباطش میدهند حتی به الهیات. آقا الهیات آزادیبخش، الهیات انقلابی، الهیات خلاف حقوق بشر است! همین بحثهای امام، همین اتفاقاتی که افتاد، همین اسناد لانه در بازار نیست.
عرض خود را جمعبندی میکنم. دو تا نکته خدمت شما عرض میکنم. بخش اول بحث مفهومی. یک دانشکده الهیات، دانشجوی الهیات در این شرایط چقدر باید تلاش کند و چه توقعی از اوست. دانشجوی الهیاتی حداکثری، نه حداقلی. حداقلی توقع از او نیست، باید مدرکش را بگیرد و یک جایی انشاءالله استخدام بشود و زندگیش را بکند، کار بسیار خوب و شرافتمندانهای هم هست. دانشجوی الهیاتی حداکثری خیلی بیش از اینها باید کار کند. دانشکده الهیات، دانشکده الهیاتی کارکرد خودش عمل میکند که هر فصل از دانشکدههای الهیات کشور ۱۰ تا فصلنامه بیاید. رابطه الهیات با جامعهشناسی، الهیات و اقتصاد، الهیات و سیاست و علوم سیاسی، الهیات و اخلاق، الهیات و تعلیم و تربیت، الهیات و روابط بینالملل. و به این شبهات، به سوالات پاسخ بدهد. مکتبهای دیگر را مقایسه کند، درست با مفاهیم اسلامی ضعفشان را نشان بدهد.
بخش دوم عرایضم هم که مصداقی بود، گفتم حتی همین بحثهایی که ظاهراً سیاسی است. مثلاً امام راجع به اقتصاد، مالکیت دولتی یا خصوصی؟ کدام؟ یا بحث رابطه با آمریکا. اینها بحثهای سیاسی است. ولی اگر درست دقت کنید حتی همین بحثها هم ریشههای الهیاتی دارد. وقتی او میگوید ناقوسهای کلیسا را به نفع گروگانها در آمریکا برای مظلومنمایی به صدا دربیاریم، امام(ره) در الهیات اینها یک علامت سوال میگذارد. میگوید این چه جور کلیسایی است که ناقوس آن هیچ وقت به دفاع از مظلومین و بیچارهها و محرومین و شکنجه شدهها و غارت شدهها به صدا در نیاید. ولی وقتی جاسوسها را میگیرند به صدا در بیاید. یک بحث الهیاتی است.
یا بحثی که میگوید دادگاه تشکیل میدهیم، چرا نمیگذاری آدمهایت اینجا بیایند حضور پیدا کنند و برای آنها جریمه میگذاری؟ ارتباط مباحث سیاسی با مباحث حقوقی و بشری. آمریکا تا همین الان که همه شعارهایش شعار حقوق بشر است، هیچ وقت هم حاضر نیست در این باره پاسخگو باشد. خب امام همان موقع میگوید بله حقوق بشر. راست میگویید، ما نمکنشناس هستیم. تو ارباب خوبی بودی، ما نوکرهای بدی بودیم. خب حالا بیایید حقوق بشر را بحث کنیم. رابطه حقوق بشر با الهیات. رابطه اقتصاد با الهیات. یعنی الهیات را از پشت ابرها روی کف زمین بیاورید. این وظیفه شماست. نه این که شأن آن را پایین بیاورید یا آن را مادی کنید یا مفاهیم الهی را بشری کنید. نه. اما مصادیق عینی روی زمینش را بیاورید. یک الهیات خنثی نخوانید که بالاخره وقتی میگویند جناب عالی الان الهیاتی هستی، الهیات خواندی؟ بله، دکترا دارم، متخصص هستم. خب نسبت الهیات با سیاست، با اتفاقات خاورمیانه، با اتفاقات شرق عالم، غرب عالم، با اقتصاد، با سیاست، با تعلیم و تربیت، چیست؟ میگویند دیگر این چیزها را از ما سوال نکنید. ما یک چیزهایی هست که آنها حفظ کردیم، اگر تست داری بیاور، تست بزنم. و دیگر از این سوالها نکنید، اینها غیرعلمی است!
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی